تبلیغات اینترنتیclose
تاسه (حسین پناهی)
پیچک ( حسین پناهی)
حسین پناهی

حسین پناهی

من حسینم ... پناهیم .

 خودمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم

 تا هستم جهان ارثیه ی بابامه

 سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش،

تنهاییاش ...وقتیم نبودم ، مال شما .

 اگه دوست داری با من ببین

 یا بذار باهات ببینم

 با من بگو ، یا بذار با تو بگم

 سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تاسه

 

 

در گهواره از گريه تاسه می رود

کودک کر و لالی که منم

هراسان از حقايقی که چون باريکه ای از نور

از سطح پهن پيشانيم می گذرد

خواهران و برادران

نعمت اندوه و رنج را شکر گذار باشيد

هميشه فاصله تان را با خوشبختی حفظ کنيد

پنج يا شش ماه

خوشبختی جز رضايت نيست

به آشيانه با دست پر بر می گردد پرستوی مادر

گمشده در قنديل های ايوان خانه ای که سالهاست

از ياد رفته است

خوشا به حالتان که می توانيد گريه کنيد بخنديد

همين است

برای زندگی بيهوده دنبال معنای ديگری نگرديد

برای حفظ رضايت

نعمت انتظار و تلاش را شکرگزار باشيد

پرستوهای مادر قادر به شکارش بچه هاشان نيستند

 

 

حسین پناهی

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار پناهی جلد اول, | بازديد : 304