تبلیغات اینترنتیclose
کودکی ها (حسین پناهی)
پیچک ( حسین پناهی)
حسین پناهی

حسین پناهی

من حسینم ... پناهیم .

 خودمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم

 تا هستم جهان ارثیه ی بابامه

 سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش،

تنهاییاش ...وقتیم نبودم ، مال شما .

 اگه دوست داری با من ببین

 یا بذار باهات ببینم

 با من بگو ، یا بذار با تو بگم

 سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

کودکی ها       

 

 

 

به خانه می رفت

با کيف

و با کلاهی که بر هوا بود

چيزی دزديدی ؟

مادرش پرسيد

دعوا کردی باز؟

پدرش گفت

و برادرش کيفش را زير و رو می کرد

به دنبال آن چيز

که در دل پنهان کرده بود

تنها مادربزرگش ديد

گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش

و خنديده بود

 

 

حسین پناهی

برچسب ها : ,