تبلیغات اینترنتیclose
غریب (حسین پناهی)
پیچک ( حسین پناهی)
حسین پناهی

حسین پناهی

من حسینم ... پناهیم .

 خودمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم

 تا هستم جهان ارثیه ی بابامه

 سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش،

تنهاییاش ...وقتیم نبودم ، مال شما .

 اگه دوست داری با من ببین

 یا بذار باهات ببینم

 با من بگو ، یا بذار با تو بگم

 سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 غریب     
 
 
 
 
 
 

مادربزرگ

گم کرده ام در هياهوی شهر

آن نظر بند سبز را

که در کودکی بسته بودی به بازوی من

در اوين حمله ناگهانی تاتار عشق

خمره دلم

بر ايوان سنگ و سنگ شکست

دستم به دست دوست ماند

پايم به پای راه رفت

من چشم خورده ام

من چشم خورده ام

من تکه تکه از دست رفته ام

در روز روز زندگانيم

 

 

حسین پناهی

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار پناهی جلد سوم, | بازديد : 462